که جان دارد و جان شیرین خوش است : نگاهی به فیلم قصر شیرین

نقد فیلم قصر شیرین

محمدرضا محلوجی راد

رضا میرکریمی بعد از ساخت فیلم “امروز ” در مصاحبه ای  اذعان کرد که  در فیلم خود بدنبال  ارائه  و تبلیغ نوعی ” عرفان ساده” و کاربردی و قابل فهم برای عموم در جامعه امروز  است که در سایه آن  بتوان مردم را  به گذشت و مهربانی  و دوستی تشویق کرد. در سایر  فیلمهای وی نیز عرفان دوستی  ، بخصوص در فیلم تحسین شده ” خیلی دور، خیلی نزدیک ”  مشاهده  می شود. آنجا که جراحی معروف و خدا گریز در طی سفر   حضور ملموس خدا در آسمان کوتاه  زندگی  خود  را  لمس می کند. جالب است که  حتی این مدیر عامل اسبق خانه سینما  جایزه ابن عربی  ( پدر عرفان نظری) را در سال ۲۰۱۲  برای فیلم یک حبه قند دریافت کرده است.

عنصر دیگر حاضر در فیلمهای میرکریمی مرگ است. یا مرگ در راه است  و در طول فیلم نمی آید ( خیلی دور خیلی نزدیک) ، یا در اواسط فیلم فرا میرسد ( یه حبه قند) و یا قبل از شروع فیلم فرا می رسد ( قصر شیرین) .

میر کریمی در هشتمین و جدیدترین  ساخته خود اینبار هم با همین نوع نگاه و طرز تلقی  از  زندگی  ، سفری را برای  شخصیت اول فیلم خود جلال ( حامد بهداد)  در نظر گرفته است تا جلال قبل از سفر با جلال بعد از سفر را مقایسه کنیم. اما  در این ساخته خود چنان سقف  آسمان  و  ایده آل خود را بلند گرفته است  که رساندن دیوار های این بنا که همان شخصت پردازی و ساختار و فرم  است  به آن سقف بلند بدون اینکه دارای اعواج باشد  را اگر نه غیر ممکن که  دشوار کرده است. “قصر شیرین”  داستان جلال ، یک راننده کامیون و دوفرزند خردسال  و همسر دور مانده از اوست که سه هفته ای است به حالت مرگ مغزی در بیمارستان  بسر می برد.  از جلال ، بر خلاف اسمش ، بزرگی و مقامی نمانده است. وضعیت زندگی اش او  را عنق و اخمو  و  بی حوصله کرده است. طبیعتاً رفتار درستی هم با خانواده ی  در آستانه فروپاشی خود  نیز ندارد. شاید دلیل اصلی این رفتار تصادف منجر به قتل غیر عمد اوست و اکنون با توافقی با صاحبان خون آزاد است.

, که جان دارد و جان شیرین خوش است : نگاهی به فیلم قصر شیرین, اخبار هنری

در غیبت او ، شیرین ، همسر او سرپرستی فرزندان را بر عهده داشته است و علیرغم  بینوایی و  نداری ، فرزندان  را چنان تربیت کرده است  که احترام پدر را  داشته باشند . و گهگاهی  خواسته های فرزندان  را خود ، ولی به نام جلال مهیا کرده است و حضور  پدر را برای فرزندان  بعنوان حامی  دلسوز  تصویر کرده است.  شیرین در پشت پاترول از مد افتاده خود  خدمات فضای سبز  و  پرورش گل به راه انداخته و خرج خود و فرزندان خود را  که هر سه دیگر بدون  جلال در خانه شوهر خواهر شیرین  زندگی می کنند  در می آورد.

 تمام این اطلاعات بصورت ضمنی در بیست دقیقه اول فیلم به بیننده داده می شود. ما شیرین را در هیچ کجای فیلم نمی بینیم . جلال به دعوت پیامکی شیرین به این شهر دور افتاده آمده است تا دیدار آخر را با هم داشته باشند. شیرین از او خواسته است تا  قلب او را به فروش رساند و این آخرین دارایی او  را خرج آزادی خود و  یا ساختن  آینده ای برای کودکان بی سر پناه خود کند.

گذشته شیرین  مملو از عشق و گذشت نسبت به همه  بوده است. در فیلم اشاره میشود که  رنگ اصلی پاترول  سرخ نبوده است  ولی شیرین آنرا  سرخ کرده است . این سرخی هم نمادی از رنج شیرین و هم عشق اوست . در نمایی دیگر جلال دسته گلهای  رز خشک شده را در عقب پاترول می بیند که نمادی از غیبت نه چندان طولانی شیرین  است. در نمایی دیگر در خانه شیرین  مشاهده می کنیم که  شیرین حتی کبریتهای نیم سوخته را هم نگهداری کرده است . نوعی متانت  در عین فقر و تنگدستی.  اما غیبت سه  هفته ای او اکنون وضعیت جدیدی را پدید آورده است . جلال به اکراه فرزندان خود را به همراه پاترول  از خانه خواهر شیرین که فرزندی ندارد  می برد  و سفری را آغاز می کند.  فرزندان جلال،  علی و سارا شناختی حضوری از پدر ندارند و با شک وتردید به اعمال او می نگرند. حضور زنی در کنار جلال در ادامه سفر  در صندلی جلو  پاترول وضعیت را برای کودکان بغرنج تر نشان می دهد.  بخصوص که زن رفتار مهربانی هم با کودکان ندارد. ارائه شخصیت تیپک این زن با آرایش ، لهجه و رفتار خاص ، موقتی بودن او را آشکار می کند.  تا اینجا  شخصیتها معرفی شده اند و درام شکل گرفته است . ما نگران کودکان جلال هستیم . دختری شیرین و برونگرا و پسری درونگرا  و حامی که هر دوجنبه شخصیت شیرین را به ارث برده اند. بازی هر دو کودک عالی  است و در نظر گرفتن فیلم بدون آنها  کار مشکلی است.

ابتدا جلال به خیال خیانت شیرین به گلخانه شخصی به نام داوودی میرود. در حیات خانه داوودی اسبی را می بینیم که نمادی از شهوت است. شاید داوودی سعی در سوء استفاده از بی پناهی شیرین داشته است  و اما روبرو شدن دو مرد با هم  و سیلی که جلال به داوودی می زند ، فقط به ما یادآوری می کند که شخصیت جلال در حال تحول است و با دیدن زندگی فداکارانه شیرین ، راه این شک وتردید را می بندد. و همین غیرت  جلال حضور شریک جدید زندگی او را  پایان می بخشد. زنی که در ابتدا قشری  به نظر می رسد ولی کم کم دارای شخصیت فکورتری می شود و این تغییر در این کاراکتر  یکی از نقطه ضعفهای فیلمنامه است.

نقد فیلم قصر شیرین

برخورد جلال با پلیس راه و عدم همراه داشتن بیمه / امنیت ،و برخورد با برادران شیرین که او را کتک میزنند جلال را به این نتیجه میرساند که هیچ پشت و  پناهی جز شیرین ندارد. شیرینی که اکنون مرده است ولی  پازل زندگی فرزندان و جلال را طوری پیش بینی کرده و چیده است که مسیر همواری را برای  سفر زندگی فراهم کند .شیرین قلب بزرگی داشته است . علیرغم همه سختیها ،  قلب خود را نیز  به جلال و فرزندانش بخشیده است . قصر شیرین ، قلب او بوده است .

قصد فیملساز ارائه این فکر و  نحوه زندگی است که چالشی اساسی بر سر راه فیلم است  .

این نوع نگاه و طرز تلقی از زندگی  و جا انداختن عرفان کاربردی در زندگی امروز  تمام سعی و تلاش میرکریمی است .زندگی و ایثار شیرین چنان اثیری و بزرگ مینماید که انگار داستانی از تذکره الاولیاه عطار را نظاره می کنیم. تغییر مدیوم عرفان از ادبیات  به سینما محتاج زمینه سازی سینمایی است که میرکریمی تا حدود زیادی از عهده آن برآمده است . نگاه کنیم به نمای زیبای عمودی از ارتفاع به پاترول  در حال حرکت  در جاده  با چراغهای کم نور  در تاریکی شب  و یا لانگ شات های زیبا  که نشانگر وجود انسان در جهان در حال تحول و چرخش است . ولی مهمترین بخش اینگونه روایات که پایان آن است ، در فیلم به شدت  تحمیلی  و غیر منطقی / سینمایی میشود . بجای بروز تحول در شخصیت جلال , علی را می بینیم که در صندلی جلو  پاترول کنار پدر نشسته است  و اشک می ریزد. آیا در  تغییر رویکرد علی با پدرش و آرامشی که حالا سارا را در صندلی عقب به خواب برده است  صورت ظاهری تری از تحول جلال را نباید ببینیم؟ آیا اکنون نباید  وجه بهتری از جلال را شاهد باشیم. آیا هدف این سفر مهار زدن بر حیوان دورن  و  یا به قول عرفا  نفس نبوده است؟

گذشته از پایان تعجب برانگیز فیلم ، سعی و کوشش فیلمساز  و  تیم فیلمنامه نویس  و  فیلمبرداری زیبای  آن که همیشه در کارهای میرکریمی  در سطح بالایی بوده است، فیلم قصر شیرین  را جزو فیلمهای جدی امسال سینمای ایران قرار می دهد  و کماکان امیدواریم فیلم  های بعدی او را هم نظاره گر باشیم. به هیمن سادگی!

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید