نقد و بررسی Once Upon a Time in Hollywood

اخبار هنری : فیلم Once Upon a Time in Hollywood نهمین ساخته کارگردان محبوب و معروف سینمای آمریکا کوئینتین تارانتینو (Quentin Tarantino) با حضور ستارگانی همچون لئوناردو دیکاپریو (Leonardo DiCaprio) ،برد پیت (Brad Pitt) و مارگو رابی (Margot Robbie) در ژانر درام کمدی در جشنواره فیلم کن اکران شد که توانست با استقبال خوب تماشگران و منتقدان مواجه شود و در باکس آفیس هم جز برترین های سال باشد. فیلم راجب ماجرا ها و اتفاقات دهه ۶۰ و ۷۰ سینمای آمریکا و هالیوود است که به نوعی از سلبریتی ها تا گوشه کنار های شهر لس آنجلس و قصه های آنهارا برای ما شرح میدهد.

فیلم در همان اوپنینگ خود تیتراژی به نوبه خود کلاسیک و طبق فیلمای همان دهه دارد که فرم دهی تارانتینو به اثرش را آغاز میکند و از همان مصاحبه و شکستن دیوار چهارم و نگاه شخصیت های اصلی فیلم همچون ریک و کلیف به دوربین و مخاطب در قامت مجری برنامه.شخصیت های خود را به شکل نمودار شده پردازش و از بخش کاری آنها آگاه میکند.تا صمیمیت و فاصله ای بین مخاطب و شخصیت های ساخته ذهن تارانتینو نباشد.فیلم سپس با دیالوگ های بجای شخصیت ها ذره ذره آنها را از موقعیت موجود در آن نمایان میکند.و پس از ورود کاراکتر پاچینو و سخن گفتن او با ریک اولین نقطه عطف و محرک برای شخصیت ما رقم میخورد و فیلم سپس به شخصیت پردازی کاراکتر اصلی خود یعنی هالییود میکند.و در پیکره آن خورده پیرنگ هایی را به مانند کلی خاطره در دل هالییود نشان میدهد.از رانندگی های کلیف در سطح شهر میکند و با کارگردانی و تصویر دهی های درست تارانتینو از تمام صحنه.مخاطب هیچ احساس کمبودی در خط فرضی یا مستر شات ها ندارد.تارانتینو هم با نوع استایل رانندگی کلیف ماهیت خشن و تند و تیز شخصیت اورا میسازد هم با مدیوم شات هایی که از نمای داخلی ماشین میدهد.

آن حس دور دور کردن در خیابان های هالیوود را بدون هیچ تمهید سه بعدی! به مخاطب میدهد، تارانتینو اینبار با تبحر خاص خود در مونتاژ از قصه گویی خطی فاصله میگیرد و با فلش بک هایی در فضای داستانی آنها.معنای واقعی خورده پیرنگ و بینامتنیت را میسازد.نظیر سکانسی که کلیف به پشت بام میرود.ما در مرحله فلش فوروارد هستیم سپس با فلش بکی از مبارزه بروسلی با اون و پس از بازگشت به سرجای اول به یک تایم لاین عینی و زنده میرسیم.تارانتینو با فیلمبرداری بی نقص خود و موتیف خاص بصری خود نظیر همان فیلمبرداری های هلی شات و زاویه های انگل دوربین.لانگ شات هایی با دوربین کرین بر فراز آسمان هالیوود میگیرد که سوژه های مارا از بالا روایت میکند.دقیقا همان نگاه راوی گویانه فیلمساز از قصه های کوچک و بزرگی در پیکره یک ساختار.هیچ جزعی بی مصرف در کادر تارانتینو نیست از رنگ ها و اتالوناژی زیبا در تصویر تا نورپردازی هایی زوایه دار که همان رنگ و لعاب هالیوود آن دوران را میسازد.دکوراتیو فرمیک.موسیقی های بشدت حسی در موقعیت ها که بر ریتم و حال و هوای هر سکانس میفزاید و بیخود نیس که اسم تارانتینو را دی جی سینما گذاشته اند و به نوعی استوری بورد های او با موسیقی همراه است.فیلم فضاسازی بشدت قوی از نقاط مختلف شهر لس آنجلس و آدم های آن دارد.

طراحی لباس.صحنه سازی های خیابان ها و نقاط مرکز و اطراف شهر.همگی ساختار سازی عالی دارند.تارانتینو طبق همیشه نماهای زوم این و ترکینگ های خود را دارد و برداشت های طولانی در برخی سکانس ها که با پرهیز از کات های بی مورد و استفاده درست از میزانسن و حرکت اشیا گاه اندازه نماهای خود را تغییر میدهد.اینسرت های در ذهن ماندگار تارانتینو و صداگذاری و میکس صداهای تأثیر گذار او همگی روزی روزگاری در هالیوود را از منظر کارگردانی تبدیل به اثری درخور و با اسلوب های خاص سینمای پست مدرن تارانتینو کرده است.اما این خاصی بیش از حد باعث شده است که تارانتینو در نشان دادن مکرر جزئیات هر فصل در مرحله دکوپاژ به وسواسی برسد که باعث ایجاد پلان های اضافی کمی نیز شده است نظیر.رفتن کلیف به آن خانه در شهر متروکه برای پیدا کردن دوست قدیمی اش.و یکی دیگر از ایراد های کلیدی تارانتینو.ایرادی سینمایی یا ضعف کارگردانی نیس.بلکه ترس تارانتینو از این شیوه جدید روایت است که درست است سالها بعد به اثری کالت تبدیل شود اما استفاده بیجای او از نریشن در دو سوم پایانی فیلم تنها اظطراب او از نفهمیدن سیر داستانی فیلمش توسط مخاطب است درحالی که میتوانست با همان تدوین موازی خود و فصل پایانی تعلیق را از یک ساعت پایانی آغاز کند.اما تارانتینو سوای این دو نکته بشدت باز عشق و علاقه خود را به سینمای کلاسیک نشان میدهد.از آن فیلمای مخصوصی که برای ریک با دوربین ۳۵ و ۱۶ میلی متری میسازد.تا هجو آثار بسیار بزرگی همچون وسترن های اسپاگتی تارانتینو حتی طعم فیلم دیدن در سینمای هالیوود با شارون تیت را به مخاطب میدهد.و یکی از دیگر از عناصر فرمیک و درست سینمای تارانتینو استفاده از هجو و شوخی سازی به روش مقایسه کاراکتر خودش را با بروسلی مقایسه میکند و حتی اورا بهتر جلوه میدهد و این نه از سره حقارت و نه عقده تارانتینو میاید بلکه علاقه او به این پرستیژ بروسلی است.زیرا همه مخاطبان سینمای تارانتینو میدانند که او با کیل بیل ادای دینی به استاد سینمای رزمی خودش کرده است و اینگونه شوخی سازی ها به نوعی رویای شیرین و کمی دردآور فیلمساز یا حتی برخی مخاطبان است.

تارانتینو حتی در سینمای پست مدرن خودش ارجاعی میدهد به فیلم خودش که او هم شوخی با واقعیت بوده است.همان سکانس آتش زدن نازی ها! این جسارت و شیوه فصل سازی فقط در فیلمنامه های تارانتینو یافت میشود.فیلمنامه ای تنها تک بعدی و همش شوخی نیس.بلکه زیرمتن هایی با زبان استعاره در تیپ کاراکتر های خود دارد.فیلمساز هالیوود را به مثابه رول یک داستان شخصیت پردازی میکند و کلیف ریک شارون و هیپی هارا تنها مکمل این شخصیت قرار میدهد تا شخصیت هالیوود برای ما به شخصیتی تبدیل کند که هرکی بخواهد به آن نزدیک شود.درگیر آتش بازی ها،رقص ها و خون و خونریزی ها میشود.تارانتینو کاراکتر ریک دالتون را به مثابه بازیگر های جویای نام و توانمند آن سالهای هالیوود قرار میدهد و با انحطاط رفتن آنها.ماهیت بی رحم هالیوود را میسازد آدم هایی که همه کار برای شکوفایی استعداد خود میکنند اما خواسته های دیگران محدودشان میکند تا اینکه لحظه ای در زندگی به آنها تلنگر میزند تا نقش واقعی خودشون رو بازی کنند .کلیف را تا پایان در قامت افراد پشت صحنه این رنگ و لعاب ها نشان میدهد که همیشه سختی دیگران رو میکشند اما مثل قهرمانی تنها با سگش در سایه میمانند.شارون را تمثیلی از تأثیر شهرت در هالیوود میسازد که رقص ها و خوش گذرانی هایی بیجا فیلمساز فقط نشان میدهد که بگوید نهایت هالیوود همین است.و هیپی ها نقاط تاریک شهر لس آنجلس که تحت سیطره این سلبریتی ها هستند درحالی که از آنها بیشتر می فهمند.اما این نگاه تارانتینو تداوم ندارد.زمانی که کلیف را با آن دختر هیپی روانه شهرک سینمایی خراب شده ای میکند که یک عضو پیر از سینما را تحت محاصره خود قرار داده اند و آن فرد کور است و نمی داند که پیرامونش چخبر است.این دقیقا اصل نگاهی است که تارانتینو به همان فرقه منسون ها دارد و تاثیری که آنها در سینمای آن دوره گذاشته اند.خراب کردنش و سپس اسیر گرفتن یکی از اعضای آن هست.شاید یکی از دلایل تنفر تارانتینو از هیپی ها همین باشد.

تارانتینو با اکت های خوبی که از بازیگرانش میگیرد بازی های بسیار کنترل شده ای و غیر اوور اکت از بازیگرانش میگیرد.دیکاپریو که بخوبی از پس نقشش.یه بازیگر رو به افول رفته برآمده است تا بازی زیرپوستی پیت و سایر شخصیت ها.فیلمنامه یک نقطه عطف دارد و همان نقطه عطف در فضاهای داستانی متفاوت قصه را برای آنها رقم میزند.از ورود تیت و پولانسکی به هالیوود همانند مخاطب که تا پایان داستان فقط شاهد خاطرات و نکات خوب و بد هالیوود بود تا هیپی های سرگردان در خیابان.همگی این اکتا ماهیت هالیوود را برای تارانتینویی که بشدت با آن ساختار زیست داشته است ساخته است.تارانتینو در فیلمنامه روزی روزگاری در هالیوود باز ایدئولوژی های انسان دوستانه خود نیز و گاه وجه اومانیستی کارایش را مشخص میکند.کسی که از دل موقعیت های خشونت بار و غیر از عرف مردمی.پیامهای انسانی میدهد.نظیر سکانسی که دختربچه ریک را هنگام خوردن الکل میبیند.و ریک در یک نمای نی شات.الکل خود را غلاف میکند یا سکانس داخل ماشین که کلیف از معاشقه با دختر کمسن پرهیز میکند و نهایت گره گشایی داستان.

تارانتینو با تمام تصویربرداری های زیبا شناسانه خود گریم های سازگار با فضا تا تعلیق و فصل پایانی خونی خود.آن پایانی که مخاطب شاید دوس داشت از او ببیند و می بیند را نشان میدهد اما او پرسوناژ های خود را مورد حمله قرار میدهد.کسانی که از ابتدا ساخته ذهن تارانتینو بودند و هرکاری که او دوس داشت برای نمایان کردن درون مایه ساختار انجام میدادند.و قطعا انتظار نمیرفت که تارانتینو یک زن معصوم و دلنشین را با بازی خوب رابی و بچه درون شکمش را به شیوه خودش بکشد.و تارانتینو پایانی را برگزید که تنها در سینما میتوان آن را یافت .یعنی یک پایان خوش! چون اینجا هالیوود است سرزمین رویاها و تخیل.جایی که افراد زنده می‌مانند برای لذتی چند ساعته که در هیچ جای هنرهای دیگه نمیشود آن را یافت چقدر شیرین است آن فصل پایانی با موسیقی که بعد از شبی شلوغ همه دور هم جمع میشوند.فیلم حتی در همان پلان پایانی خود و زاویه از بالا به قصه و شکل تایتل اسم فیلم، هالیوود را سرزمینی رویایی که میل های خیالی و سوبژکتیویته در آن برآورده میشود نشان میدهد.تارانتینو بخوبی از امکاناتش بهره برده و اثر را تبدیل به اثر بلاک باستری نکرده روزی روزگاری در هالیوود اثری است که ادعای قصه گو بودن ندارد و نه سعی بر تخریب دیگران را دارد.بلکه فقط سینما و ماهیت هالیوود را از بهترین تا بدترین مکان هایش با کمی چاشنی تارانتینویی نشان میدهد.

 

آریامووی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید