پاکدامنی بر دار عدالت!

اخبار هنری :

طناب دار را بر گردن نازک اش انداختند و زیر موهای انبوه او پنهان کردند.میرغضب گره طناب را محکم کرد.

مردان و زنانی که برای اعدام دختر جوانی در میدان شهر تجمع کرده بودند،مدام با فریاد و هلهله از میرغضبان می خواستند زودتر زیر پای برهنه دختر را خالی کنند تا نظاره گر آخرین رقص او بر بلندای دار باشند!میرغضب خواست زیر پای او را خالی کند،دختر دست

خود بالا برد و از مسوول اجرای حکم درخواست کرد تا چند کلامی را برای ثبت در تاریخ انسانیت بر زبان آورد.

دختر نگاهی به جمعیت بیکار وبی رحم کرد و گفت:دختری پاکدامن بودم که آوازه پاکدامنی ام از کوی و کوچه گذشته و به شهرهای دور و نزدیک رسیده بود.نه با شیطان هم سفره بودم و نه با هوس نرد عشق می باختم.

باکره ای پاکیزه و خلوت گزین بودم که کمتر به میان جمع می آمدم.

بسیاری از شما که اکنون هوس دیدن آخرین رقص من بر بالای دار دارید و آن را فریاد می کنید،پیش از این بارها و بارها به پاکدامنی من شهادت داده بودید.

آیا امروز شهادت خود را پس گرفته اید؟اگر شهادت دروغ داده اید باید در محاکم،محاکمه شوید!اگر هنوز شاهدی صادق هستید،چرا تعجیل دارید تا شاهد مرگ من بر بلندای دار باشید؟!

بغض سکوت گلوی جماعت را فشرد و فریادشان را در حنجره خفه کرد.

دختر سکوت کرد و نگاهی به جماعت انداخت،کسی یارای آن را نداشت که چشم به چشم او بدوزد.

دختر آرام ادامه داد:آیا من قاتلی هستم که در بهار زندگی باید خزان مرگ را تجربه کنم؟!

چگونه می توانید پاکدامن شجاعی که از ناموس شما دفاع کرده را به دست عزرائیل بسپارید؟

از مرگ نترسیده و نمی ترسم.همواره چشم به در داشتم تا روز یا شبی از راه برسد و مرا از جهان گناهکاران و بی وفایان رهایی بخشد.خدا را شکر که امروز از راه رسید و مرا نجات خواهد داد.

امروز به جایی می روم که برایم مقرر شده است،مکانی امن و سبز که جایگاه پاکانی چون من است.

روزی که آن مرد دیوسیرت مقابل چشمان شما جماعت خاموش و مصلحت اندیش،قصد تعرض به سمبل پاکدامنی و ناموس شهرتان را داشت،اگر سکوت می کردم و تن به خواسته پلید و کثیف اش می دادم،همه شما مرا فاحشه می خواندید و دست به سنگ می شدید!

ای جماعت،وقتی برای حفظ ناموس زنان و حیثیت مردان ،دیو هوس و مرد هوسباز را به حکم الهی و انسانی به درک واصل کردم تا دختران و همسران و خواهران تان از تعرض دیوسیرتان در امان باشند،انگشت اشاره به سوی من گرفتید و از سر بی غیرتی فریاد کشیدید: قاتل…قاتل…

اگر کشتن من برای اجرای عدالت است،پس در اجرای عدالت تاخیر مکنید و…

زیر پای دختر خالی شد و رقص مرگ را آغاز کرد.

سیدرضا اورنگ

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید