صف های طولانی سینماهای اهواز که دیگر نیست!

اخبار هنری : حبیب باوی ساجد:به باور من همانند کتاب که معمولأ در تنهایی خوانده می شود، فیلم را هم باید در سالن سینما دید. اینکه در سال های اخیر حجم تولید فیلم های غیرقابل دیدن بیش از فیلم های قابل دیدن است، بحث دیگری است و من هم در طول سال به ندرت به سینما می روم. در عین حال معتقدم سینما بشدت در امر آموزش فیلمسازی و یا به عنوان تماشاگر عادی، در امر لذت بردن از فیلم مهم است. در دوران کودکی ام خوشبختانه «سینما پارادیزو» را با تمام وجود در اهواز تجربه کرده ام. زمانی که صف های عریض و طویل برای تماشای فیلم سر و شکل می گرفت (آن هم در دوران جنگ). زمانی که هرسینما فقط یک فیلم را برای مدت زمان طولانی نمایش می داد و نه همانند امروز که یک سینما چند فیلم را در طول روز نمایش می دهد. تبلیغات سینما فیزیکی بود و می شد پوستر فیلم را در همه جای اهواز دید. اکران فیلم خارجی هنوز ممنوع نشده بود و شانس داشتم چندین فیلم خارجی را روی پرده عریض با بلیت پنج تومان و شش تومان ببینم که پول بلیت محصول آب یخ فروشی ام بود و بماند که بعضی وقت ها هم بدون بلیت و دزدانه وارد سینما می شدم. ویترین عکس های فیلم هم سنتی بود که بشدت تخیل را در ذهن مخاطب تقویت می کرد که همان هم دیگر نیست. به یاد دارم دوطرف ویترین عکس های فیلم را قبل ازخرید بلیت و رفتن داخل سالن سینما با دقت نگاه می کردم و بعد وقتی هنگام تماشای فیلم پلانی را که عکسش را دیده بودم در فیلم نمی دیدم فورأ متوجه می شدم. عکاس های فیلم جایگاه مهمی داشتند، چرا که تا حدودی موفقیت فروش فیلم در گروی عکس هایی بود که می گرفتند. آنونس هایی که قبل از فیلم پخش می شد، سینمایی بودند واطلاعات عمومی مخاطب را بالا می بردند. مثل حالا نیست که آنونس های پفک نمکی قبل از فیلم پخش می شود!! تیتراژ فیلم ها حتمأ باید تا پایان پخش می شد و کنترلچی سینما حق نداشت تا قبل از آن مخاطب را بیرون کند. بنابراین من از همان کودکی که چشمم به پرده سفید سینما افتاد، تتیراژ را کامل می خواندم و شده بودم دایره المعارف سینمایی! به یاد دارم مرتب در تیتراژ یک نام بود :«سینه موبیل»! با خودم می گفتم :«این سینه موبایل چقدر پرکاره!توی همه فیلم ها هست!». بعد فکرکردم از اسمش پیداست ارمنی است! سال ها بعد متوجه شدم سینه موبیل وسیله ای ست که مخصوص حمل و نقل تجهیزات فنی است و تعویض نگاتیو سرصحنه و… هنوز سنت خواندن تیتراژ تا پایان فیلم را حفظ کرده ام. باری، تعطیلی سینما در روزهای کرونایی مرا سوق داد به صف های طولانی سینماهای اهواز و یقه جردادن ها و بلیت آزاد درکوچه پس کوچه های اطراف سینما و سوت زدن ها و زندگی که جاری بود و دیگر نیست.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید