صدیقه کیانفر مرد،چرا نباید می مرد؟!

اخبار هنری : زندگی سخت بود،با هجوم کرونا سخت تر هم شده و کم کم خارج از تاب و توان آدمی خواهد شد.آن قدر سخت که شاید مرگ آسان ترین گزینه برای بیشتر افراد جامعه باشد.این فقط شاه کرونا نبود و نیست که نفس جامعه را به شماره انداخته،بلکه خودمان با آزار یکدیگر ،تبعیض بین افراد جامعه، تنگ کردن جای دیگران،اختلاس،تنگ چشمی و تنگ نظری،ناحق کردن حق ،طرد عده کثیری از مردم از جامعه و…باعث به وجود آمدن این مصیبت بزرگ شده ایم.وقتی می گویم خودمان،یعنی از دولت گرفته تا عادی ترین فرد جامعه.
هنرمندان نیز از این موضوع مستثنی نبوده و نیستند.تنگ نظری در این جمع به مراتب بیشتر از جامعه است.راحت می گویم و از گفتنش نیز باک نداشته و هرگز نیز پشیمان نخواهم شد که فریاد بزنم امروزه اکثریت قاطع فعالان عرصه هنر که بسیاری از آنان خود را به زور به این حوزه چسبانده اند، تنگ چشم و تنگ نظر شده اند که دیگر حتی تاب و تحمل دیدن همکار خود را نیز ندارند.برخی پا را فراتر گذاشته و مدام با کشیدن نقشه های شوم به دنبال کمرنگ کردن یا حذف کامل دوستان خود از صحنه هستند.کسانی که در این عرصه فعال هستند یا آشنایی دارند خوب متوجه می شوند که چه می گویم و چه می نویسم!به جای همفکری و همدلی در زمان خوشی و ناخوشی دنبال حذف یکدیگر هستند!همیشه نوشته ام و باز می نویسم که رفتن استاد بهرام بیضایی از ایران به خاطر همین تنگ نظری ها بود،نه سنگ اندازی های مدیران دولتی،آنان نیز بی تقصیر نبودند،اما مقصر اصلی به اصطلاح هنرمندانی بودند و هستند که تاب دیدن بیضایی و هنرنمایی او را نداشتند و با بودن وی جایی برای عرض اندام پیدا نمی کردند،آنان به جای اینکه تلاش خود را بیشتر کنند،نقشه شوم حذف استاد را پیاده کردند!
گویی در کشور فرهنگ خیز یا گریز ما رسم شده که مردم و هنرمندان به جای بالا کشیدن خود،دیگران را به زیر بکشند!
محروم شدن بازیگرانی مانند ناصر ملک مطیعی،محمدعلی فردین، نصرت الله کریمی،پوری بنایی و…نیز به خاطر همین تنگ نظری ها بود،اگر حکم دولتی بود روزی تمام می شد،چرا تمام نشد؟چون حکم نوشته شده ای وجود نداشت و این تنگ نظران و بی هنران بودند که از فعالیت این افراد می ترسیدند و می ترسند.هر بار که خبر می آمد فلان بازیگر قدیمی می خواهد جلوی دوربین یا روی صحنه بیاید،تنگ نظران و بی هنران در اسرع وقت با شایعه سازی و شانتاژ نگذاشتند این اتفاق بیفتد.این مهم درباره ناصر ملک مطیعی و محمدعلی فردین چند بار رخ داد.
مرحوم صدیقه کیانفر،بازیگر با سابقه ای بود که عشق به کار و فعالیت داشت،مهم نبود برایش که در تلویزیون،رادیو،سینما و…باشد،مهم کار کردن بود که این اواخر دلش را شکستند،همان گونه که دل دیگران را شکستند و می شکنند.نه مدیران دولتی به یاری این گونه هنرمندان آمده و می آیند و نه،تهیه کنندگان،کارگردانان و نه حتی دوستان و همکاران شان.برخی از تهیه کنندگان حاضر بوده و هستند با کلی صرف زمان و بودجه بازیگران جوان را با گریم پیر کنند،اما به هنرمندان با تجربه اجازه بازی ندهند،نام این اقدام را چه می توان گذاشت جز نامردی و تنگ نظری و نافهمی؟!
بازیگران نیز مانند مردم عادی گذر عمر را روی چهره و وجود خود حس کرده و می کنند،این کار طبیعت است.گاهی باید در نقش جوانی زیبا هنرنمایی کنند،گاه مادر یا پدری میانسال و گاه نیز در نقش پدربزرگ و مادر بزرگ،مختص ایران نیست و در همه جهان معمول است.آیا بزرگان سینما از اول فعالیت شان تا انتها در نقش جوانان بازی کرده و می کنند؟ این اتفاق بیشتر در سینمای هند و بیشتر از همه در سینمای ایران رخ داده و می دهد!
وقتی ویدیوی معروف و دلخراش صدیقه کیانفر در فضای مجازی دست به دست شد،با خود گفتم وی به زودی از دنیا خواهد رفت،زیرا ناامیدی تمام وجودش را گرفته و از چشمان و دهانش بیرون می زد.وقتی ناامید شد از هنرنمایی مجدد، دق کرد و مرد.مرحوم فردین،ناصر ملک مطیعی و آمثال آنان،تا زمانی که هنوز امید داشتند مقابل دوربین بروند،خود را زنده نگه داشتند،اما وقتی ناامیدی کامل سراغ شان آمد،مرگ را به ماندن ترجیح دادند،زیرا هنرمند به هنرنمایی زنده است،نویسنده به نوشتن، خطیب به خطابه و…
صدیقه کیانفر مرد،چرا نباید می مرد؟!وقتی این همه نامردمی وجود داشت و دارد؟!هنگامی که دوستان و همکارانش نیز دیگر او را نمی خواستند و به کار نمی گرفتند؟در این اوضاع نامردمی باید می مرد که مرد،همچنان که دیگران مردند و می میرند.
خدایش رحمت کند.خداوند همه را بیامرزد.

سیدرضا اورنگ

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید